عشق است
عشق است که آن که میپندارم دوستش دارم ،
عشق است آن که میپندارم دوستم دارد ،
عشق آن است که نه از بهر لوندی ، بلکه از بهره نجابت دوستش دارم ، آنکه از کودکی تا اکنون دوستش میدارم چرا که دوست داشتنم آموخت ولی ابراز دوستی کردنم نیاموخت،
اینگونه میبایست باشد درد عاشقی ، درد شب دراز سر در بالش کوفتن ، درد غلت خوردن در رختخواب داغ ،
کدامین گونه این معشوق است؟ ، اندکی دلبردی دادن و دلربا ستاندن ندارد در نفس ، لیکن دلبرنده ترین و دلداده ترین است.
آهای ای آفریننده عشق ، آنکه خود از همه عاشقترینی ، کدامین است این عشق ؟ کدام ؟ زیباست این عشق ؟ براستی عشق برین زیباست ؟ سوختن و ذرّه ذرّه آب شدن زیباست ؟ آنکه میپندارد عاشق است ؛ اما نیست ، زیباتر از این عشق برین است ... براستی که برین است.
لذت در خواب دوستت دارم زیبا نیست ، جرعت رو در رو بگفتن عشق را زیباست.
اثری از یک ناشناس