Monday, February 1, 2010


میدونید بزرگترین ایراد ما ایرانیا چیه ، بلا نسبت همتون همه رو خر فرض میکنیم مثل اینا که من ، تو و "آن" رو خر فرض کردن

پرچم شبیه روسیه شده دیگه

واقعا که ، دریای خزر بس نبود ؟

Sunday, January 31, 2010

بازگشت بور نکته سبز

سلام به همه ، البته فکر کنم از بس از این بلاگ بروز نشده که باید بگم سلام به تنها خواننده بلاگ که بور نکته باشه.ولی مسئله قابل تامل این بورنکته خان اینه که قدیم ندیما ، زمانی که خبری نبودو تقی به توقی نخورده بود، رنگش صورتی بود اینقدره دوست داشتنی بود ولی تا این تق به اون توق خورد و تقه خیلیا تو این مملکت سه رنگ زده شد تغییر رنگ داد و سعی کرد به سبزها نزدیک باشه اما شدت این تق و توقها که بیشتر میشد بعضیا هم که همچنان تقشون زده میشد شدت سبز شدن این بور نکته هم بیشتر شد تا اینکه بخودش اومد دید به به سبزه سبزه.
از دنیا قافلو از اون دنیا خائف که اگه فردا بیوفته بمیره کی میخواد جواب بده روسیه یا چین؟آخه یکی نیست بگه به روسیه و چین چه ربطی داره ، میگن جنس چینیو ریختن تو بازار تولیدهای داخلی اعتصاب کردن ، از اون ور هم پرچم روسیه اومده تو وزارت خونه ها سالونهای کنفرانس بعدش هم تو خبرگزاریها آویزون شده.اینجاست که میگن ربطش به همین بی ربطیهاش هست.
بورنکته این چند وقت که نبود خیلی کارا کرده ، اول از همه اینکه که علاوه بر تغییر رنگش یه تغییر چهره هم داده ، قبلا به قول جمعی از دوستای سیاه و سفید و مارمولکش ، غرب گزیده بود ولی تازگیها مثکه سبزه در خونشون دندون درآورده و اون گزیدتش.
یه کاره مهم دیگه ای که کرده تصمیم گرفته هیچ کجا و نا کجا آبادی خود سانسوری نکنه ، واسه همینه که میبنید تو بلاگش یه مبحث جدید اضاف کرده که دست بر قضا اکثر بروزرسانیهاش هم تو همین مبحثه ، که ناگفته نماند بازارش داغه.
از جمله کارایی که این مدت بورکی خان کرده اینه که هوش وهواسش به خبرگزاریهاست، منتظره این تقو توقا صداش در بیاد و هم اطلاع رسانی بکنه هم مشارکتی داشته باشه.خودش میگه دو تا علت داره ، اول اینکه اینجوری منتظر چین و روسیه نمیشینه که اون دنیا بیان و جواب پس بدن ، دوم اینکه شاید یه خورده معروف بشه ، یا شاید کانون توجهات قرار بگیره ولی مهم این هست که در انجام وظیفه اندکی دریغ نمیکنه ، خداروشکر اهل دروغ و دغل هم نیست ، کارشو میکنه کاری هم به کاره کسی نداره.
دیگه فعلا خسته شده و مغزش نیم وناقصش مجال نمیده به دستای من دستور بده که بنویسه یه موقع دیگه بیشتر از این مدت میگه :دی

ما بیشماریم

Sunday, August 16, 2009

جفای روزگار تمان ناشدنیست

میبینید انسان چه قدر حقیره ؟ چه قدر قدرمطلقه ... های چی بگم از چی بگم ؟ میخوای که از کجاش بگم ... آدامیی که همیشه ادعای رفاقتشون میشه ولی در واقع فقط سرویس میخوان ازت ، به قول شاعر میگه این نیز بگذرد ...
اصلا دوست نداشتم دفترچه یادداشتم بشه دفتر خاطرات ولی دوست دارم سنگ صبور داشته باشم که ندارم ، دوست دارم قوت قلب داشته باشم که ندارم ... کجا رو دارم جز اینجا مانیتور و کیبور و موس شده زندگی من ، شده همدمم ، البته همدم خودش توراهه ، با طیاره میایه :دی ولی فقط این نیست که انسان ازش راضی بشه ...
بعضی چیزا همیشه عجیب تر از اونچیزیه که به نظر میرسه ، مثل ، زندگی ... زندگی کسایی که جاهلن ولی فکر میکنند که عاقلند از همه عجیب تره ، در عین حال که میشه که فهمید چه قدر در جهل به سر میبره و چه قدر حقیر زندگی میکنه ولی بازم دوستش خواهی داشت و به جهل و جهالتش سرپوشه بی خیالی میبندی ... سعی نمیکنی از غفلت بیدارش کنی که شاید ناراحت بشه ، تا جایی که یهو میبنی دیگه کار از کار گذشته و خودت ناراحت شدی و خودتی که به جای اون داری عزاب میکشی ... این میشه جفای به نفس ، مثل خودزنی میمونه از نوع روانیش ... مثل این میمونه که تیشه برداری بیوفتی به جون ریشه های مخت ، چیزی که بعد از یه مدت معاشرت با جهل ازش چیزه زیادی نمونده ...
از این حرفام میخوام به یه نکته اخلاقی برسم اونم اینه که بهترین روش در مدریت رفتار با دوستان ( نزدیک و غیر نزدیک ) اینه که از بیان بنیان اعقاید و نظرات اجتناب نشه ، تا اگه قراره ناراحتی پیش بیاد امواج منفی سد روح و روان شما رو سوراخ نکنه و سرازیر بشه به اعماق زندگیتون ، مخصوصا در مورد دوستان نزدیک این خیلی بیشتر به عمق نفوز میکنه ( خدا رو شکر که من دوست نزدیک ندارم ) ، خلاصه مخلص کلام ، حرف ناگفتنی نبونش به ز بودنش است

Sunday, July 26, 2009

عشق است ...

عشق است
عشق است که آن که میپندارم دوستش دارم ،
عشق است آن که میپندارم دوستم دارد ،
عشق آن است که نه از بهر لوندی ، بلکه از بهره نجابت دوستش دارم ، آنکه از کودکی تا اکنون دوستش میدارم چرا که دوست داشتنم آموخت ولی ابراز دوستی کردنم نیاموخت،
اینگونه میبایست باشد درد عاشقی ، درد شب دراز سر در بالش کوفتن ، درد غلت خوردن در رختخواب داغ ،
کدامین گونه این معشوق است؟ ، اندکی دلبردی دادن و دلربا ستاندن ندارد در نفس ، لیکن دلبرنده ترین و دلداده ترین است.
آهای ای آفریننده عشق ، آنکه خود از همه عاشقترینی ، کدامین است این عشق ؟ کدام ؟ زیباست این عشق ؟ براستی عشق برین زیباست ؟ سوختن و ذرّه ذرّه آب شدن زیباست ؟ آنکه میپندارد عاشق است ؛ اما نیست ، زیباتر از این عشق برین است ... براستی که برین است.
لذت در خواب دوستت دارم زیبا نیست ، جرعت رو در رو بگفتن عشق را زیباست.
اثری از یک ناشناس

Tuesday, July 21, 2009

فرزند ایرانزمین ، آزاده ای آزده

بعد از گذشت یک ماه ، بانوی جوانی در خیابانهای تهران (امیر آباد) به ضرب گلوله کشته شد ؟ گناه این بانوی بیست وشش ساله چه بود ؟ بیگناهیش ، مبرّا بودنش ؟ آخر دلیل آن چیست ای مزدوران؛ که سینه این دختر دانشجو را هدف گرفته و دستتان را بروی ماشه فشردید ؟ آیا بجز آن است که قدرت کنترل نفس خود را ندارید و برادران و خواهران خود را که فقط هم نظر با شما نیستند به اینگونه و در کمال آرامش به قتل میرسانید ؟ لعنت خداوند بر مزدوران و جلادانی که فقط با در نظر گرفتن منافع خود ، همچون غلام حلقه به گوش خود را در اختیار آن سوپر جلاد قرار داده اید و بدون اندکی تعمق و تفکر در برابر هموطنان و همکیشان خود قرار داده اید ...
بدانید و آگاه باشید که پاسخ خوبی و خوش نیتی را با خوبی و پاسخ بدی و بدی سیرتی را با بدی خواهید دید ؟ آیا شلیک به فرزندان ایرانزمین از کدان گروه است ؟ از خوش نیتان یا بد سیرتان ؟ آی خوشی خواهید دید یا بدی ؟ عاجزانه تقاضای تجدید نظر بر افکار و رفتار گذشته تان دارم . اینک ندا و نداها در بین ما نیستند و دشمنان واقعی ما آنها دریده اند ولی ماها و بچه هامان زنده اند و زندگانی آزاد میخواهند پس بیایید با هم و در کنار هم زندگانی آزاد برای همدیگر به ارمغان آوریم

منتظر پاسخهای سبز سرزمین سبزمان هستیم( بدون هواداری از این موج گسترده سبز) با سپاس بلاندی کوچک ایرانزمین